دیدنی
سلام عزیزکم
هیچوقت اولین روزی رو که قرار بود منو تو باهم بریم بیرون (البته با ماشین) فراموش نمی کنم.
من شدم راننده و تو هم سرنشین جلو خیلی استرس داشتم میگفتم اگه ترمز کنم ممکنه بیفتی و خلاصه از این فکرا اون روز جیگر مامان و بابا 20 روزه بود که مامان جون و باباحاجی از مکه اومده بودن و باید میرفتیم خونشون.
مامان فدای دختر عزیزش بشه الهی

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دیدنی
